تبلیغات
♥ کافه آرامش ♥ - قبولی دانشگاه

♥ کافه آرامش ♥

لبخند شما زیباست ؛ لطفا با لبخند وارد کافه آرامش شوید :)

1397.7.26

تاریخ آخرین پست رو نگاه کردم و مال 3 تیر بود....

چه اتفاقایی برام افتاده از اون وقت؟

رفتم دانشگاه....

بر خلاف شخصیتم در بدو ورود 3 تا دوست هم پیدا کردم

خب... دانشگاه خوبه؟ این سوالیه که خیلی از خودم میپرسم

به جز نمیدونم جوابی ندارم

رشتم چی خوبه؟ خب بالاخره کار خودمو کردم...این یکی قطعا انتخاب خودم بود

از زمان اخرین پست تا حالا حس میکنم دستم به هیچ کاری نمیره

و مسلما اینو فهمیدم که جای جدید از من آدم جدیدی نمیسازه

من حتی یه ذره هم عوض نشدم

و انتظار عوض شدن به مرور زمان کار احمقانه ایه

دارم به شرایط جدید عادت میکنم

دارم خودمو مجبور میکنم که خوب باشم بخندم پر انرژی باشم

میدونید گاهی حس میکنم خیلی احمقانه است که اینقدر احساس یاس دارم

و زندگی دوست جدید و حرفاش...

و من قلبم میگیره از دیدن این ، دلم مچاله میشه

و حس میکنم احمقم که اینقدر ناراحتم

میدونید قبل اینکه اینا رو از اون دختر بشنوم فک میکردم

خیلی ادم خوشبختیه چون خیلی چیزایی که من ندارمو اون داره

اما فقط احمق بودم من فقط ظاهر زندگیشو دیدم

حس میکنم دنیا خیلی بزرگ تر و قشنگ تر از اونه که من خودمو فقط محدود

به یه کنج کوچیک و تاریک ازش بکنم و بخاطرش اشک بریزم

مثل اینکه من یه کهکشان داشته باشم و بخاطر از دست دادن یه الکترون بخوام بمیرم

احمقانه است

اون فقط یه الکترون بود نه بیشتر....

زندگی میتونه فوق العاده باشه برای من برای همه

حتی برای اون دختر اون دوست جدید ولی عزیز...

مشکل من و اون دختر و امثال ماها اینه که

برای کهکشانی که تو مشتمونه خوشحال نیستیم

اما برای از دست دادن یه الکترون تصمیم میگیریم بمیریم . . . 









[ یکشنبه 6 آبان 1397 ] [ 05:27 ق.ظ ] [ آرامش # ]

[ نظرات() ]